خرید بک لینک
انگار همین دیروز بود... در این مطلب، جزئیات مربوط به «انگار همین دیروز بود...» ارائه شده است.  روزهایی که بعد از مدرسه پول کاغذی هایم را می دادم و به جایش سکه می گرفتم... سکه هایی که قرار بود دلتنگی هایم را کم کند... سکه هایی که قرار بود به داخل تلفن بیاندازم و به جایش صدای بهترین دوستم را بشنوم... دوستی که چند ماه پیش خانه شان را به آن سر شهر برده بودند و بینمان فاصله افتاده بود... دلتنگی یک غول بود که برای از بین بردنش باید سختی های زیادی را به جان می خریدم... هر روز خسته و کوفته بعد از مدرسهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 0:30

 انگار همین دیروز بود...  روزهایی که بعد از مدرسه پول کاغذی هایم را می دادم و به جایش سکه می گرفتم...  سکه هایی که قرار بود دلتنگی هایم را کم کند...  سکه هایی که قرار بود به داخل تلفن بیاندازم و به جایش صدای بهترین دوستم را بشنوم...  دوستی که چند ماه پیش خانه شان را به آن سر شهر برده بودند و بینمان فاصله افتاده بود...  دلتنگی یک غول بود که برای از بین بردنش باید سختی های زیادی را به جان می خریدم...  هر روز خسته و کوفته بعد از مدرسه چند خیابان را پیاده می رفتم تا به تلفن سکه ای برسم...  مدت ها در صف می ایستادم...  آجر زیر پاهایم می گذاشتم تا بتوانم شماره بگیرم...  تمام این ها به کنار بیشترین سختی اش زمانی بود که وسط حرف هایمان تلفن قطع می شد و دیگر سکه ای نداشتم...  اما به سختی اش می ارزید و با شوق زیاد هر روز تکرارش می کردم...  به یک سال نرسید که خط تلفن به محله مان رسید و تلفن دار شدیم...  حالا دیگر هر وقت که دوست داشتم می توانستم به دوستم زنگ بزنم...  دیگر خبری از صف و سکه و آجر و قطع شدن تلفن نبود...  اما دیگر خبری از آن شور و شوق هم نبود...  روزها و هفته ها می گذشت و اندازه ی یک سکه هم با هم حرف نمی زدیم...  تلفن جلوی چشم هایم بود ولی به چشمم نمی آمد...  همه چیز عادی شده بود...  انگار نه انگار تا همین چند وقت پیش برای چند دقیقه صحبت کردن این همه سختی می کشیدم...  آن روزها گذشت و من فهمیدم انسان چه موجود عجیبی ست...  اگر برای رسیدن به چیزی که می خواهد سختی بکشد از داشتنش، از بودنش لذت می برد ولی فقط کافیست همان را ساده به دست بیاورد...  بدون سختی...  هرگز بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 9:29

عشــــــــــــــق باید

از ته دل باشد

و گرنه...

چشم که هر دفعه یکی بهترشو می بینه

برچسب: نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:52

یکـــــــــــ روزهایی هم از دنده ی چپ بلنـد میشوی... از زمین و زمان گله داریـــــــــــــ... کسی جرات نمیـکند چپ نگاهت کند... مرد و زن ندارد. تاریخ خاصی هم در ماه ندارد... فقط دوســـــت داری بروی داخل لاک خودت و همه را از دم "بایکوت" کنی... لطفا فاصله ی مناسب را رعـــایت کنید... علی قاضی نظام برچسبها: علی قاضی نظام + نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:16 توسط شیرین | ادامه مطلب

برچسب: روزهایی, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

از غمگین ترین چیزها، عادی شدن آدما برای همدیگه هس

برچسب: نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

این قهوه هم سرد شد، حتما باز هم پشت آن ترافیک همیشگی گیر کرده ای... می دانی جانم، انتظار کشیدن دلهره دارد، دلهره از اینکه نیایی. اما چشیدن این قهوه سرد ترسناک است! بعضی چیزها نباید از دهن بیفتد، چون دیگر طعم گذشته را ندارند، من از خیلی دیر آمدن می ترسم. بگذریم، شنیده ام فردا خیابان ها خلوت است، پس قرارمان فردا، ساعت هفت، همان کافه همیشگی... روزبه معین برچسبها: روزبه معین + نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:57 توسط شیرین | ادامه مطلب

برچسب: همان,کافه,همیشگی, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

بیدار شدنمون این روزا شبیه آخر قصه س،

یه قصه ی تلخ.

هرچی بیشتر خواب باشی بیشتر خیالت آرومه!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:17 توسط شیرین

برچسب: نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

اگر اسم احساستان "دوست داشتن" است، پس کاری نکنید که هی مجبور شوند خودشان را با بهانه و بی بهانه به شما یاد آوری کنند! خودتان را اندکی به جای هم بگذارید گاهی... ناهید سعادتیان برچسبها: ناهید سعادتیان + نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:39 توسط شیرین | ادامه مطلب

برچسب: گاهی, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

انگار همین دیروز بود... روزهایی که بعد از مدرسه پول کاغذی هایم را می دادم و به جایش سکه می گرفتم... سکه هایی که قرار بود دلتنگی هایم را کم کند... سکه هایی که قرار بود به داخل تلفن بیاندازم و به جایش صدای بهترین دوستم را بشنوم... دوستی که چند ماه پیش خانه شان را به آن سر شهر برده بودند و بینمان فاصله افتاده بود... دلتنگی یک غول بود که برای از بین بردنش باید سختی های زیادی را به جان می خریدم... هر روز خسته و کوفته بعد از مدرسه چند خیابان را پیاده می رفتم تا به تلفن سکه ای برسم... مدت ها در صف می ایستادم... آجر زیر پاهایم می گذاشتم تا بتوانم شماره بگیرم... تمام این ها به کنار بیشترین سختادامه مطلب

برچسب: انگار,همین,دیروز,بود, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:46

چگونه استـــ حال من…با غمـــ ها می سازمــــ…باکنایه ها می سوزمــــــــــ…به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…لبخندی تـــلخـــــــ…خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدیفقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبرفقط یک قبـــــــــــــــر…در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــخــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ… ادامه مطلب

برچسب: خدایا خسته ام,خدایا خسته ام کمکم کن,خدایا خسته ام از زندگی,خدایا خسته ام از این زندگی,خدايا خسته ام كمكم كن,خدایا خسته ام فردا بیدارم نکن,خدایا خسته ام از تنهایی,خدایا خسته ام از دنیا,خدایا خسته ام چه کنم؟,خدایا خسته ام صبح بیدارم نکن, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:04

برچسب: تمام آرزوی شب من ندیدن فرداست, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:04

یـــک گـــوشــ ه یِ دنج . . . یـــک نقطـــــ ه . . . یــک عــــآلمـ ه بغض . . . یــک دنیـــآ حــرف . . . یـــک دلِ شکـــستـــ ه . . . و بــی نـــهآیَت خــــآطره . . . کــــآفیست بـــرآیِ جـــوآن مـــرگ شدن . . . ! ادامه مطلب

برچسب: 411,415 area code,410 area code,412 area code,419 area code,414 area code,417 area code,413 area code,41,410 shotgun, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:03

گاـهی وقـــتا... حرفایـــــــ دلـــــــت... اینقدر خصوصیـــــــــ می شود... آنقـ ـدر درک کردنــــ حالت سـ ـخـ ـت می شود... که حتی نمی ـتوانی با خودت هــ ـم درد و دل کنی... و خودت ـهم حال خودت را نمی فهــــــــمی... خدایــــــــــــــــــا دلم مرهمی می خواـهد از جنس خودتـــ! نزدیکـــــ... بخشنده... بی خطـــر... بی منــــــــــــت... ادامه مطلب

برچسب: گاهی وقتا,گاهی وقتا 25band,گاهی وقتا با یه رویا,گاهی وقتا باید رفت,گاهي وقتا,گاهی وقتا 25 باند,گاهی وقتا دلم میگیره,گاهی وقتا باید,گاهی وقتا از 25 باند,گاهی وقتا محمد زارع, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:03

منم یه روز میمیرم

میشم عزیز دل همه

برچسب: 425 area code,420,423 area code,42,424 area code,420 meaning,42nd street,42 inch tv,424,42 movie, نویسنده: نیما حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:03

صفحه بندی